معرفی اشعار و ضربالمثلهای مناسب جهت درس تصویر سازی
اگر تو سه ساله كالسكه چی شده ای، من سی ساله كالسكه سوار میشم.
حرف كهنه كار به تازه كار پر مدعا
با آب حموم مهمون می گیره
به كسی كه به غذا، یا سفره ی دیگری تعارف بكند.
برادر خورده شیشه م باشه باید قورتش داد.
نظر خواهر نسبت به برادر در اجبار به قبولی او اگر چه آزارنده ترین باشد.
به شل گفتن چرا بد می رخصی؟ گفت اتاق كجه.
عذر نامربوط، مشابه عذر بدتر از گناه.
پیش قاضی و معلق بازی؟!
پیش همه فن حریف ادعای زیركی كردن.
تا پارسال تاپاله رو عوض نون تافتون می گرفت و اه تفو عوض شاهی سفید.
كنایه به تازه بدوران رسیده.
تا كاسه آب نشكنه آب ازش نمی چكه.
تا دلت نشكست اشكت رونقی پیدا نكرد.
جلوی زبون مردمو نمی تونی بگیری در گوشتو بگیر.
بی اعتنایی به حرف مردم.
چاله نكنده منارشو دزدیده.
كار بی محاسبه انجام دادن.
حالا قلقلكش كنی سال دیگه خبر می شه
كنایه ازتنبلی و بی حالی زیاد از حد است.
دنیا همین صد سال اولش سخته.
در دنیا آسودگی نمی باشد.
صفای هر چمن از روی باغبان پیداست.
نظر به برخورد صاحبخانه با مهمان.
كالسكه یدكم بالای قر یار
جمله ای در تلف آخرین سكه یا ته مانه ی جیب
سلمونیا كه بیكار میشن سر همو میتراشن
به كسی كه از بیكاری سر خود به بیگاری گرم بكند.
سبزی آش همسایه, گوشواره گوشاشه همسایه
دستور قناعت و دور و بر زندگی را گرفتن به زن
در خانه ای زنی از باقیمانه های سبزی همسایه كه از شلخته گی بیشتر سبزی ها را در پاك كردن دور می ریخت و او سبزی خود را از آنها تامین نموده از پس انداز پولشان گوشواره خریده بود, روزی آنها را به گوش كرده وسط حیاط به خواندن و رقصیدن بر آمد كه: سبزی آش ....
نذر می كنم نذر سرم, خودم می خورم با پسرم
نذوری كه میان خود و اقارب پخش بشود
نعل پیدا كرده پی اسبش می گرده
طماع, خام طمع
نفهم تر از گوساله پرس ( پرست) مرده پرس!
به كس یا كسانی كه حیات افراد را توجه نداشته, در مماتشان زاری و اشك نثار نموده بزرگ و چنین و چنانش بكنند!
نه كلاگیس, گیس میشه, نه مرد بی قباله شوور
بی اعتباری معاملات پا در هوا
نه دو بند انگشت, نه صد من منت!
رد محبت و عنایت منت گذار
عسل در باغ هست و غوره هم هست // زلیخا هست و فاطمه كوره هم هست
نظر به خوب و بد و زشت و زیبا با هم بودن
خوب و راحت مطلق وجود نداشتن, دوری جستن از انتظار دوست و همسر و روزگار بدون نقصان و عیب.
توی این قبر كه بالاش زار می زنی مرده نیس
متوجه كردن كسی كه امید به شخص و جا و وعده های پوچ بسته, یا خیال و نظر توقع تمنا داشته باشد.
آب داشتی, تخم داشتی, تو بودی كه نكاشتی؟!
افسوس و شمات, حیرت به حال كسی كه فرصتی بس مناسب از كف نهاده باشد!
آب به آب بخوره زور ور میداره
مثل: دو دست كه به هم بخوره از توش صدا در میاد
منظور فایده اتحاد
آبرووِ, آب كه نیس از جوب گرفته باشم.
حرف كسی كه بخواهند در كاری خلاف یا به وساطت, میان دو بیمنطق دخالتش بدهند.
آتیش كی بوده كه دود نداشته باشه!!
كدام خانهای بوده كه تویش حرف و سخنی نبوده, كدام دعوایی بوده كه فحش نداشته؟!
هر كی خر شه ما پالون, هر كی در شه ما دالون
حرف بیطرفها و سر بهكار خودها و كنارهجوهای از سیاست و مانند آن
بودم بودمو ولش كن, هسم هسمو حساب كن
به لاف زن, به گزافهگو به كس كه به راست یا دروغ, وصف چنین و چنان بودن خود بكند.
نه سرمو بشكن, نه گردو تو جیبم بكن
نه آزارم بده, نه قربان صدقه ام برو
هر كی باید دسشو به زانوی خودش بیگیره
دستور به قطع امید از دیگران و متكی به خود بودن
پاكیزگی تو یقه چركیناس
راستی و درستی نزد فقراست
همه میترقن, ما وا می ترقیم!
همه ترقی می كنند, ما ترق معكوس میكنیم!
تهرون جاییه كه رستم توش گرزشو گرو یه نون سنگك گذاش
دامنگیری خاك تهران و گرفتارشدن در آن.
روایتی از گرز زیر طاق چهارسو بزرگ: در گچكاری طاق چهارسوق بزرگ, گچكار خوش ذوق آن گرز مانندی از گچ ساخته سمت جنوب شرقی پا طاق آن قرار داده, اسمش را گرز رستم گذارده بود و به مرور زمان این نظر بر آن افزوده شد كه آن را رستم به بهای نان سنگكی نزد نانوای چهار سو گذارده.
ضرب المثل های بجنوردی
بیحیا بیل باقلده, بیچاره قاچ سن گری
بیحیا که بیل برداشت, بیچاره باید فرار کند
پیس, پیسه تاپیه, سو چُغر تاپیه
بد, بد را پیدا میکند, آب گودال را پیدا میکند
ملا اِلَنِه تاپیه
ملا مرده را پیدا میکند
خاتِن بارده, خاتن لرین نقشده
زن هست که نقش تمام زنهاست
خاتن بارده آرپه دن آش اِ دیه
زن هست که از آرد جو آش میپزد
خاتِن بارده, اَرِنِن ایرینه خوش اِدیه
زن هست که دل شوهرش را خوش میکند
خاتِن بارده اَرِه تورپاق باش اِدیه
زن هست که شوهرش را خاک بر سر میکند
با تشکر از آقای ژیان ساعدی
علی سه دله ولی سه دله قرلمیشن نمامسه دله
علیشم دیوانه ولیاشم دیوانه از دم یکطرف همشون دیوانه
دورده دورده , دِه دِه , دََوَه
صبر کرد صبر کرد گفت دوه
این ضرب المثل وقتی بکار میره که کسی حرفی رو بیموقع بزنه
بوئیلکه قوش بیلدرکنه جیو جیو ارگته
گنجشک امسالی به گنجشک سال قبلی جیک جیک یاد میده
توئی دَن سوئره تومبلی
بعد از عروسی بزن و بکوب
این مثل وقتی بکار میره که کاری رو بیموقع انجام میدن
تصنیف عاشقانه به زبان كردی بجنوردی (كرمانجی)
سر زلفان قاچی مَكَه
لاوكِه خَلكِه عشقی مَكَه
عشقی دَكی بی دل مَكَه
ها لیلا نِه , لیلا نِه وا مُقامِه د?رنَه جانِه
سر رویِ تَه دَ گِرِم
زار و ضَرور دَفِكِرِم
وَ وی دردا از دَ مِرِم
ها لیلا نِه, لیلا نِه وا مُقامِه د?ر نَه جانِه
شیلوارِه خَه چینِه پدِدِه
وَ گُلاوِه بینِه پِدِه
شَوِ جارِه شو نِه پِدِه
ها لیلا نِه, لیلا نِه وا مُقامِه د?رنَه جانِه
تو دستی خَه حمایل كَه
لَه گَردَنی مِن سایِل كَه
اَزی گالِم مِن جایل كَه
ها لیلا نِه, لیلا نِه وا مُقامِه د?رنَه جانِه
سر زلفان خود را قیچی مكن
پسر مردم را عشقی مكن
اگر عشقی می كنی بیدل مكن
درنه جان به این مقام می خواند: ها لیلا نه, لیلا نه
سر راه تو را می گیرم
زاری كنان در اندیشه ام
با این درد من می میرم
درنه جان به این مقام می خواند: ها لیلا نه, لیلا نه
شلوار خودت را چین بده
با گلاب آنرا بو بده
شبی یكبار مرا در كنار خود جا بده
درنه جان به این مقام می خواند: ها لیلا نه, لیلا نه
هر دو دستت را حمایل كن
در گردن من از روی محبت
من پیر شده ام جوانم كن
درنه جان به این مقام می خواند: ها لیلا نه, لیلا نه
ضرب المثلهای ایلامی
دَلیا و گپ سَگ حَر?م نِیو
دریا به دهن سگ حرام نمی شود
منظور: با بدگویی كردن نسبت به فرد متشخصی از شخصیت و فضیلت او كاسته نمی شود
دِما سگ سِخو وِرچِنَه
به دنبال سگ استخوان جمع می كند
منظور از طماع بودن است
دو بهارو, طَنَی روزگارو
دوغ بهاران, طعنه روز گاران
منطور: انسان نباید بخشش توام با منت دیگران را بپذیرد
سَوغات خرس هَپَلوكه
سوغات خرس پیاز كوهی
داشتِم داشتِم حَسَونِی, دارِم دارِم حَسَوَه
داشتم داشتم حساب نیست, دارم دارم حساب است
سگیل همه وَ دَو, سگِ گیوَه كش هم وَ دَو
سگها همه به دو, سگ گیوه كش هم به دو
انسان باید با توجه به شرایطش و موقعیتش عمل كند و خود را هم طراز طبقات متمول نكند
د?ختِر بَنچینَه سنگی, بَختِش مِیا یَه رَنگی
دختری كه با وقار بنشیند, بخت خوبی به سراغش می آید
اشعار و ضربالمثلهای مشهدی
هَمسَیَه كه از هَمسَیَه برمِگِردَه مِگَه گوسَلَهت پایِ سَگِمَه دِندون گریفتَه
همسایه كه از همسایه بر میگردد میگوید گوسالهات پای سگم را دندان گرفته است
به جایی مُرُم كه روی وا ببینُم نِه دِرِ وا
به جایی میروم كه روی گشاده ببینم نه در گشاده
دیفال رَه یگ رویه كاگل كِردَن
دیوار را یك رویه كاهگل كردن
منظور: كار را فقط از یك جنبه در نظر گرفتن
مرد به پارو می اَرَه زن به جارو بِدَر مِنَه
مرد با پارو میآورد و زن با جارو بیرون میاندازد
منظور: مرد با زحمت مال میاندوزد اما زن بیملاحظه خرج میكند
نِه خورده و نِه برده گیریفته دردِ گُرده
نه خورده و نه برده گرفته درد گرده
منظور: در كار دخالتی نداشته ولی همه زحمات و زیانها متوجه او شده است
نِدار خرِه داش و مرده شور جمتاسه
ندار خری داشت و مردهشوی جام برنجی بزرگی
منظور: ندید بدید است
ماس بریزه جاش مِمَنَه دوغ بریزه جاش چیمَنَه؟
ماست بریزد جاش میماند, دوغ بریزد جایش چه خواهد ماند؟
شعری از اصغر میرخدیوی با لهجهی شیرین مشهدی
[با تشكر از دوست خوبمان نویسندهی محترم "اكسیر" از شهر مشهد كه شعر زیر را ارسال فرمودند.]
در مشهد و فکر کنم خراسان از جاهای دیگهی ایران بیخبرم به سیزدهم، چهاردهم و پانزدهم ماه شعبان میگن "چراغ برات". مردم به قبور درگذشتگانشون سر میزنن و برای شادی روح اموات، خیرات میکنن. این شعر هم از مرحوم "اصغر میرخدیوی" در مورد مراسم چراغ براته. امیدوارم خوشتون بیاد.
ماه شعبون ماهیه یکسره خیر و برکات
مشدی نیمه ای ماه ره مگه چراغ برات
از سه روز به نیمه مانده، سر خاکا محشره
مین قبرستونا گوش آدم از صدا کره
سور و سات قاریا خوبه و پولی مستنن
سبیل همه شا بسکه چربه، پوز مگردنن
مستنن پولی که الرحمن و یاسین بخنن
دو سه خط نخونده زود در مرن و جیم مکنن
سر قبرا مندزن قالیچه و روشم چراغ
شیخ قاریم نشسته خوش و شاد و سردماغ
ختم قرآنی ره باید بخنه، ای دو سه روز
پولشم خیلی خوبه توش نداره هیچ سوخت و سوز
سر قبرا جوونا لاله و گلدون مذارن
قوم و خویشاش همه هی نقل و نباتم می یرن
ای سه روز تو هر خنه روغن جوشی پخته مره
قبایه که بری مرد خنه دخته مره!
شیرینی سیوا، آجیل و میوه سیوا، حلوا سیوا
خیر و خیراتشم از زنا سیوا، مردا سیوا
از شکر، آرد برنج، تر حلوای زعفرونی
همه شم چرب و چیلی و لای لقمه ی نونی
رسم ایه بین گداها همه ره رسد کنن
اما چون خوشمزه یه، نره لاتا یم مستنن
همه ی اهل مشد چراغ برات شادن دگه
اعتقاد درن که مرده هایم آزادن دگه
سر قبرستون و خیر و خیراتاشا، یک طرف
خیر و خیرات میون خنه هاشا یک طرف
ای سه روز تو هر خنه روغن جوشی و حلوایه
که بری هم مبرن، ای رسم از او قدیمایه
باز خوبه همی جوری به یاد امواتشاین
هم خودشا مخورن هم مرده هاشا ره مپاین
سور فراوونه، پلو قیمه و آبگوشت و شله
هر جایم سوری باشه، قیله و قال و غلغله
ای سه روز چراغ براته همه جا ورد زبون
تا شب تولد حضرت صاحب الزمون (ع)
شعر زیر از یك شاعر معروف مشهدی است
كه با لهجهی مشهدی سروده شده
عید نوروز که امد، پشت سرش بهار میه
دوباره گل مشه زنده، تا به اعتبار میه
مگه ای نشاطه که همه ی گلا ره کرده بزک
به تماشاش آدم، یکدفعه یاد یار میه
وقتی یاس ره مبینی اوجور پیچیده به درخت
نا خداگاه یادم از گیسو های سِـگار میه
مرغ بیداره و شب، تو غرق توی خواب نازی
خواب خرگوشی بسه، عید آمده بهار میه
این متن به نقل از کتاب "اشعار مشهدی"، سرودهی شاعر معاصر مشهدی، "مرحوم اصغر میرخدیوی"، در مورد مراسم شب چهارشنبه سوری در مشهد قدیم است.]
شو چارشنبه سوری ولوله یه
سر هر کوچه مگی زلزله یه
شب چهارشنبه سوری ولوله است و انگار سر هر کوچه زلزله است
گله نفتیه که هی هوا مره
بعضی وقتا فتنه هم بپا مره
گلوله ی نفتی رو میندازن بالا، بعضی وقتا هم دعوا میشه
میون هر کوچه آتیش و الو
بچه ها به دور آتیشا ولو
وسط هر کوچه آتیشه و بچه ها دورش جمعن
خرمن بته ره آتیش مزنن
آتیشا را با پاشا پیش مزنن
بوته ها رو آتیش میزنن و با پاهاشون مرتب میکنن
مرن از او دورا دورخیز مکنن
از روی آتیشا هی ورمیجی ین
دورخیز میکنن و از رو آتیش میپرن
مگن ای زردی مو از تو بشه
سرخی تو ای آتیش، از مو بشه
میگن زردی من از تو، سرخی تو از من
زنا یم میون حولیا خوشن
بری آتیشا خوشا ره موکوشن
زنها هم اون وسط خوشن و برای آتیش بازی خودشون رو میکشن!
دیره زنگوله دار دست پری
او میون مشغول رقصه، گل زری
پری دایره زنگی دستشه و گل زری اون وسط میرقصه
شور و شادی افتاده تو بچه ها
یکیشا مفته میون آتیشا
بچه ها شادن و یکی میفته تو آتیش
خشتکش الو گیریفته پسره
همه ی کارا او شو، خنده دره
شلوارش آتیش گرفته. همه ی کارهای اون شب خنده داره
زنا با خوداشا نیت مکنن
هر کدوم چیزی تو کوزه مندزن
زنا با خودشون نیت میکنن و هرکدوم یه چیزی تو کوزه میندازن
بعدش از توی کوزه در میرن
همه شم به فال نیکو مگیرن
بعد از توی کوزه در میارن و همه چیز رو به فال نیک میگیرن
ساعتی بعد تو کوچه پس کوچه ها
سر چارسو و کنار گذرا
چند ساعت بعد تو کوچه ها
زنا هی دوتا دوتا با همدگه
ویستادن که رهگذر چیزی بگه
زنها دوتا دوتا می ایستن و به حرفهای رهگذرها گوش میدن
جوونی اگر بخوانه یک غزل
توی او کوچه میفته به هچل
اگه یه جوون رهگذر غزل بخونه توی دردسر میفته
غزلش اگه که شاد شاد بشه
مین شعرش امید زیاد بشه
اگر غزل شاد و پرامید بخونه
با او نیت اونا دربیه جور
مندزه تو دل اونا شوق و شور
و با نیت زنها جور باشه، توی دلشون شادی میندازه
اما وای یه وقته شعره بد بشه
ماجرا ببین کجاها مکشه
ولی وای اگه اون شعر بد باشه، کار به کجاها میکشه!
لنگ کفشه مخوره توی سرش
با قلنبه مزنن توی پرش
با لنگه کفش و مشت میزنن اون رهگذر رو!
تزه از فالگوشی که راحت مشن
چادراشا ره تو روواشا مکشن
تازه وقتی فالگوش ایستادن تموم شد، چادرهاشون رو توی صورتشون میکشن
که کسی نشنسشا توی محل
مگیرن یک کیسه ای زیر بغل
تا شناخته نشن و یه کیسه زیر بغلشون میگیرن
یک ملاقه دستشا در خنه ها
به گدایی و به دنبال بچه ها
یه ملاقه میگیرن و با بچه ها در خونه ها به گدایی میرن
گاهیم مردی بری خوشمزگیش
تو چادر مره با یک عالمه ریش
گاهی هم یه مرد چادر سرش میکنه!
ماجرای شو چارشنبه سوری
از قدیم همیشه بوده ایجوری
از قدیم ماجرای شب چهارشنبه سوری اینجوری بوده
چیستان با گویش لری
اِسرپ سننی تره, اِ شكر شیری تره
از سرب سنگینتر و از شكر شیرینتر
"خواب"
حونه پاتشا, بیدرز و بیدوز
خانه پادشاه, بدون دوخت و درز
"تخم مرغ"
دمی سرخ و قیامت, د در تنن و علامت, ترمیره حوشگ در میا
از داخل سرخ و قیامت, از بیرون تنگ و علامت, تر میرود و خشك در میآید
"تنور و نان"
سوز و سرخ و حنایی, كارد تیز و قصاوویی
سبز و سرخ و حنایی, كارد تیز قصابی
"هندوانه"
سیه چی زغال, اسبیه چی شیر, حله چی كمو, خدننه چی تیر
همچون زغال سیاه است, چون شیر سفید, چون كمان كج, و چون تیر خدنگ است
"چشم و ابرو"
ریش اسبی اَغل مَغل, دس دجیو و پا در بغل
ریش سفید عجیب و غریب, دست تو جیب و پا در بغل
"لاك پشت"
چی یه دیدیم دئی دش, ارّه پا و نوژی چش
چیزی دیدیم در این دشت, پا مانند ارّه و چشم مثل عدس
" ملخ"
ضربالمثلهای لری
تا كچكی نكی و گپی نمیرسی
تا كوچكی نكنی به بزرگی نمیرسی
یادآوری به افرادی است تا از فرمانبرداری بزرگترها و استادان رنجیده خاطر نشوند موفق نمی شوند.
تراز گـُروَه تا در كَه دو
مسیر راست و همیشگی گربه تا در انبار كاه
كنایه به افرادی است كه رفت و آمد بجای معین دارند.
بزم میره, بالا می شینه
بدگویی و غیبت می كند,در صدر هم می نشیند.
كنایه به افراد از خود راضی و دورواست.
چش دخوش سی بی سرمه داخلش كرد
چشم از خودش سیاه بود, سرمه هم تویش كشید
دوباره كاری و انجام كارهای زائد و غیر لازم.
د دیت كور بیم و تشت روشه نویم
از دودت كور شدم, با آتشت روشن نشدم( گرم نشدم)
كنایه به افراد بی سود و زیان آور است.
زیه و هفتا آوو, قاووش ترنیه
به هفتاد آب زده, مچ پایش هم خیس نشده
افراد هفت خط و زرنگ را گویند.
ملیچك امسال, جیكه جك پارسال
گنجشك امسال, جیك جیك پارسال
ادعای بیش از توان كردن.
ضربالمثلهای الیگودرز (بختیاری)
ایر كلا آقاسه نیده بید, ادعا شایی اِكرد.
اگر كلاه پدرش را ندیده بود, ادعای شاهی می كرد.
خودبزرگ بینی و تكبر بی مورد
دَدَر و داآ اِبره کُرو بوه
دختر به مادر شبیه است و پسر به پدر
در مورد شباهتهای اخلاقی بین فرزندان و پدر و مادرشاناین مثل آورده می شود.
ز خاك ورداشتن چو كنیش دِ خره
از خاك برداشتن,كاشتن تو گل
از بندی به بند سخت تر گرفتار شدن
كور ز تیاس ترسه، كچل ز سرس
كور از چشمهاش می ترسد و كچل از سرش
هر كسی از نقطه ضعف خودش ترس دارد.
و كچل گتن سی چه سر ته شنه نكنی، گت: خوشم ز ئی قرتی گریا نیا
به كچل گفتن چرا سرت را شانه نمی كنی، گفت: از این قرتی گریها خوشم نمیاد
هر كس در كاری سود نداشته باشد آنرا مناسب نمی داند
کُر خو سی هر كه با سرمایه نیخوا
پسر خوب برای هر كس باشد سرمایه نمی خواهد
اشاره به غیرت و جوهر داشتن پسرهای خوب است.
ترانه سیت بیارم، تك بیتهایی که در لرستان در وصف عروس و داماد می خوانند
سیت بیارم, سیت بیارم, باری گل باری حنا
بارهای گل و حنا برایت بیاورم
حنایا سی دس و پاته, گلیا سی سر جا
حناها برای دست و پایت است و گلها برای داخل حجله
ژیره كفتم, ژیره بختم, گرتژیره وم نشس
زیره كوبیدم و بیختم, گرد زیره بر من نشست
شادوماد در دروما, سر تا پا گل وم نشس
شاداماد از در كه درآمد غرق در گل شدم
ئی انارون نشگنی تو, مر ایما انار حریم
این انارها را نشكنید ما نیامده ایم انار بخوریم
سوز كیونه, زین كنیتو, ایمانیش عروس بریم
مادیان سفید عروس را زین كنید, آمده ایم عروس را ببریم
ای برارو, ای خوورو, سر من قوربون تو
ای برادر و خواهرانم سر من قربانی سر شما
ایقدر خدا نكشم, سی حنا و نون تو
آرزو می كنم زنده باشم و حنا بندان شما را ببینم
ضربالمثل
ضربالمثل گونهای از بیان است که معمولاً تاریخچه و داستانی پندآموز در پس بعضی از آنها نهفته است. بسیاری از این داستانها از یاد رفتهاند، و پیشینهٔ برخی از امثال بر بعضی از مردم روشن نیست؛ بااینحال، در سخن بهکار میرود.
محتویات |
بررسی نظر کارشناسان
دانشمندان و زبانشناسان نامدار هنوز تعریفی جامع و کامل برای کلمهٔ ضربالمثل نیافتهاند. گرچه در این راستا تحقیقات بسیار ارزشمندی صورت گرفته و تفاسیر معتبری نیز ارائه شدهاست. علیاکبر دهخدا در مقدمهٓ امثال و حکم چنین مینویسد:
"در زبان فرانسوی هفده لغت یافت میشود که در فرهنگهای عربی و فارسی همهٓ آنها را «مَثَل» ترجمه کردهاند، و در فرهنگهای بزرگ فرانسوی تعریفهایی که برای آنها نوشتهاند، مُقنِع نیست و نمیتوان با آن تعریفات، آنها را از یکدیگر تمییز داد."
محقق معروف، Archer Taylor، که تحقیقاتش در اوایل قرن بیستم تأثیری شگرف دراینزمینه داشتهاست، نتوانست تعریفی جهانشمول برای "امثال و حکم" پیدا کند. وی در کتاب معروف خود∗ اظهار میکند که تعریفی برای "امثال و حکم" نمیتواند وجود داشتهباشد. بااینوجود تعاریف مختلفی از گذشته تا حال ارائه شدهاست که مهمترینِ آنها تعریف Friedrich Seiler است. وی "امثال و حکم" (ضربالمثل) را اینچنین تعریف کردهاست:
ضربالمثل و نسبت آن با اصطلاحات ضربالمثلی [ویرایش]
تفاوت مابین «ضربالمثل» و «اصطلاحات ضربالمثلی» در شکل، ساختار و عملکرد آنهاست. امثال و حکم جملهای است کامل با ساختمانی استوار بر پایه و اساسی غیرقابلتغییر، مانند:
- تب تند زود عرق میکند!
- هرکه بامش بیش، برفش بیشتر!
- خواستن توانستن است!
- آدم بیسواد کور است!
اصطلاحات ضربالمثلی، برخلاف امثال و حکم، عباراتی مصطلح و عمومی هستند که ابتدا باید در جملهای جایگزین شوند تا عبارتی کامل حاصل آید. این عبارت کامل نیز برحسب قید زمان، فاعل و مفعول متغیر است، مانند:
- پا توی کفش کسی کردن
- دُم خود را روی کول گذاشتن
- بی گُدار به آب زدن
- گلیم خود را از آب بیرون کشیدن
- کلاه خودت را قاضی کردن
- کلاه خود را سفت چسبیدن
این اصطلاحات ضربالمثلی، بدون قرار گرفتن در یک جملهٓ کامل، فاقد خصلتهای ضربالمثل خواهد بود؛ لذا تفهیم عبارات اصطلاحیِ یادشده با اضافات مقدور است، مانند:
- پایت را تو کفش بزرگتر از خودت نکن!
- از ترس، دُمش را روی کولش گذاشت و دررفت!
- بی گُدار به آب نزن که پشیمان میشوی!
- تو اول گلیم خودت را از آب بیرون بکش، ...!
- تو اول برادریت رو ثابت کن
بنابراین، عبارات ضربالمثلی را میتوان بهعنوان مواد اولیه (خام) یک اصطلاح ضربالمثلی تعریف نمود: اصطلاحات ضربالمثلی، عباراتی هستند که معنا و مفهوم آنها با معنی هریک از کلماتِ تشکیلدهندهٓ آن، نسبت مستقیم نداشتهباشد، مانند:
- گربه در انبان فروختن
- گربه را در (دَمِ) حجله کشتن
- دل دادن و قلوه گرفتن
مفهوم و پیام این اصطلاحات مثلی با کلمات (گربه، انبان، حجله، دل و قلوه...) هیچگونه رابطهٓ فیزیکی (ارگانیک) ندارد. بهعبارتدیگر، معنی جمله از کلمات تشکیلدهندهٓ آن جمله قابل دریافت نیست. این اصطلاحات تصویری (مجازی) فاقد شجرهنامهاند و ریشه و ماًخذ آنها بهمرورزمان محو شدهاست.∗
اشاره شد که امثال و حکم در شکل، ساختار و عملکرد خود از ضربالمثل متمایز میشود و بهعنوان مواد اولیهای محسوب میگردد که باید در جملهٓ کاملی بهکار گرفته شود تا خصلت ظاهریِ ضربالمثل را بهنمایش بگذارد. عبارات و اصطلاحات ضربالمثلی، با هرنوع آرایش و پیرایشی تبدیل به امثال و حکم نخواهند شد. امثال و حکم دارای سنت و اصالت لایزالی است که در اذهان عموم نقش گرفته و دارای رسالت آموزشی و حامل پیام و تجربهٓ زندگی است. درصورتیکه عبارات ضربالمثلی به هر میزان که استقلال معنا و رسالت پیامآوری داشتهباشد، بازهم بهتنهایی قادر به انجام رسالت خود نیست و همیشه متکی بر جمله و پیشدرآمدی توضیحی است. معهذا، خط فاصل دقیقی نمیتوان بین ضربالمثل و اصطلاح ضربالمثلی کشید، بهخصوص که در زبانهای مختلف، این خط فاصل بهطور قابلملاحظهای تغییر مییابد. استاد «کارل فریدریش ویلهلم واندر»، گردآورنده و مؤلف 250,000 امثال و حکم و اصطلاحات ضربالمثلی در پنج جلد، در مقدمهٓ کتابش ∗ به این سؤال پاسخ میدهد:
"از گوشه و کنار و از زبان بعضی از منقّدان شنیده میشود که تفکیک امثال و حکم را از اصطلاحات ضربالمثلی ترجیح داده و پیشنهاد کردهاند که مجموعهٓ «امثال و حکم» باید فقط دربرگیرندهٓ امثال و حکم باشد. اولاً خط فاصل بین این دو مقوله در حالات مختلف غیرقابلتشخیص و تفکیک است، زیرا یک پیام خاص در مقطعی خاص بهوسیلهٓ امثال و حکم، و جایی دیگر بهوسیلهٓ اصطلاح مَثَلی بیان شدهاست که اینجانب با هیچ معیاری امکان تجزیه و تفکیک آنها را ندارم. دوم اینکه، رسالت ادبی و فرهنگیِ «امثال و حکم» با پیشنهاد فوق بهشدت خدشهدار شده و درصورت عملی شدن چنین پیشنهادی، این مجموعه فاقد ارزش بنیادین خواهد شد."
آیا امثال و حکم بازتاب «خصوصیات ملی است»؟ [ویرایش]
در میان رسالات متعددی که درباب امثال و حکم نوشته شدهاند تحقیقات بسیاری نیز تحت عنوان: چهره ملت ایکس در آیینه امثال و حکم خود، به عمل آمدهاست که تبیینی نافرجام در اخلاقشناسی مردم به وسیله امثال و حکم آن ملت است. این رسالات، یک رشته از ضرب المثلهای ردیف نویسی شده هستند که به غلط آن را «آئینه روح ملت» نامیده و بازتاب خلقیات کل جامعه محسوب شدهاند. از آنجائی که چنین تصوراتی غالباً بر اساس نمونههای انفرادی و تعمیم نادرست آن به تمام جامعه صورت پذیرفتهاست، مستلزم برخوردی اصولی و محتاطانهاست. مثلاً در سنجش ضربالمثلهای:
- «خوش اصل خطا نکند و بداصل وفا نکند»
- «نابرده رنج، گنج میسر نمیشود!»،
اگر به منزله نمودار خصوصیات ملت آلمان در زمینه اصالت و درستکاری و همچنین کار و تلاش معرفی شوند، باید به گنجینه امثال و حکم دیگر ملل نگاهی کوتاه بیفکنیم تا به این حقیقت پی برده که دامنه اینگونه ضربالمثلها بسیار وسیعتر از قلمرو زبان آلمانی است. بنا براین با چنین معیاری نمیتوان توجیه و تفسیری بر خصلت و ویژهگیهای اخلاقی مردم آلمان ارائه نمود. این اصل در مورد اکثر قریب به اتفاق امثال و حکم بینالمللی که ریشه در فرهنگ یونانی-رومی، انجیل و قرون وسطا دارند، صادق است.∗
تاریخ پیدایش امثال و حکم [ویرایش]
آنچه به صورت علم در تاریخ ثبت شدهاست، اندیشه پیشگامان فلسفه در صدهاسال قبل از میلاد مسیح است. فلسفه قبل از سقراط ناظر بر علوم طبیعی بود و با اخلاقیات و دین و آئین مردم و سایر اعتقادات فکری و تربیتی آن دوران، کاری نداشت. فلاسفه تمام کوشش و توان خود را به بحث و بررسی در مورد علوم مادی و فعل و انفعالات طبیعی نموده و توجه خود را صرف علمالاشیاء میکردند. آنچه جزو علم و دانش آن زمان محسوب نمیشد اخلاقیات و اصول اخلاقی و آراء معنوی جامعه بود. علیرغم بی توجهی به این مهم، از بدو تشکیل اجتماعات شهری و تمدنهای باستانی، حتی قبل از ظهور ادیان بزرگ، انسانها به ضرورت اخلاق و ادبیات و فرهنگ وابسته به آن پی برده و به اهمیت آن در زندگی خود، آگاهی داشتند. امثال و حکم نیز قبل از طبقهبندی علوم و قرنها پیش از ظهور فلاسفه، وجود داشتهاست. انسان اجتماعی، از تشخیص میان خوب و بد عاجز نبودهاست و بر اساس تجربه و برخورداری از اساطیر و داستانهای موجود، طبق نیاز و شرایط خود، به ساختن ضربالمثل وعبارات و اصطلاحات اخلاقی پرداختهاست. افکار سقراط در توسعه و رشد اخلاق نقش عمده دارد. وی اخلاق را مهم تر از سایر بخشهای علوم و به طور کلی فلسفه نظری میداند. سیسرو گفتهاست که سقراط فلسفه را از آسمان به زمین آورد. این گفتار بدین معنی است که انسان را به عنوان مرکز ثقل و محور مباحثات فلسفی قرار میدهد. شاگردان سقراط یعنی ارسطو و افلاطون دنباله بحث اخلاق را گرفته و به آن شکل علمی و فلسفی دادند. علم اخلاق به خصوص مرهون مساعی ارسطو است که برای آن اصول و مبانی قائل شد و این قوائد را در دسترس مردم قرار داد.∗
بر اساس متون تاریخی اولینبار ارسطو به جمعآوری امثال و حکم و تحقیق علمی آن اقدام نمود که متأسفانه رساله او بنام «امثال و حکم»∗، از بین رفتهاست. در یونان باستان فلاسفه، شعرا و نویسندهگانی مانند: افلاطون، آپولونیوس، سوفکلس، همر، آریستوفان، آیشیلس، اوریپیدس و دیگران با بکار بردن «امثال» در آثار خود، آن را به عنوان بخشی از ادبیات، همردیف امثال سایره قرار دادهاند. نویسندهگان و فلاسفه رومی مانند: پلاتوس، ترِنس، هوراس و سیسرو هم نوشتههای خود را مزیّن به امثال و حکم نموده ولی هیچکدام به جمعآوری یا تحقیق در پیرامون آن نپرداختهاند، ضمن اینکه اکثر مثلهای موجود در ادبیات رومی، متکی بر امثال و حکم یونانی است که بعدأ اروپائیان به ترجمه آنها اقدام نموده و به گنجینه فرهنگ عامیانه خود غنای بیشتری دادند. نویسندگان معاصر نیز با استفاده از ضربالمثل در آثار خود و تغییر آنها بر اساس ولریسم، چهرهای طنزآمیز به ادبیات بخشیدهاند. نویسندهگانی چون برتولت برشت، گونتر گراس، مارتین والزر، اریش کستنر، هانس ماگنوس انسنبرگر و هاینریش بل در آلمان و صادق هدایت، محمدعلی جمالزاده، علیاکبر دهخدا، ایرجمیرزا و عارف قزوینی و هنرمندان دیگر در ایران، ستارهگان درخشان ادبیات و فرهنگ مردمی هستند و نامشان باقی.
در مورد پیدایش و رواج امثال و اصطلاحات مثلی هیچگونه اطلاعی در دست نیست. جملاتی که امروزه به عنوان امثال و حکم شناخته شده و در تکلم عموم جاری است، ابتدا گفتار لحظهای و ترواش برقآسای اندیشه انسان سخنگو بوده که به لحاظ مؤثربودن، دقیقبودن و دلنشینبودن آن در ذهن شنونده حک و سپس تکرار شدهاست. اولین گوینده یک عبارت مثلی به همان اندازه ناشناس است که گویندهگان و نویسندهگان اشعار فولکلوریک و اساطیر باستانی. کتب مقدس مانند تورات، انجیل و قرآن نه تنها یکی از سرچشمههای لایزال پند و اندرز میباشند بلکه بسیاری از امثال و حکم و اصطلاحات مثلی نیز از این منابع اخذ شدهاند. اگر اناجیل عهد عتیق و عهد جدید را به عنوان منبع امثال و حکم و اصطلاحات مثلی شناختهاند، به دلیل ترجمه آگاهانه آن به وسیله نابغه زبان آلمانی، دکتر مارتین لوتر∗ است. ترجمه لوتر یک برگردان تحتاللفظی نیست بلکه تولّدی دیگر از کتاب مقدس مسیحیان است که عناصر فرهنگی و ادبیات مردم آلمان(اروپا) در آن مؤثر بودهاست. به روایتی دیگر، مارتین لوتر ابتدا انجیل را آلمانی کرد و پس آنگاه به مردم آلمان هدیه نمود.
شایان ذکر است که حیات امثال و حکم به دوران قبل از کتابت و نوشتارهای ادیبانه باستانی رسیده که بعدأ به صورت نقلقول از گفتارهای نابنوشته در ادبیات عتیق ملل متمدن ضبط شدهاند. کتیبههای متعلق به سومریها که با خط میخی نوشته شده، حاوی امثال و حکمی هستند که محققین «زبانشناس»∗ به کشف و ترجمه آن توفیق یافتهاند. با توجه به مطلب فوق، هر اثر ادیبانهای که ضابط امثال و حکم باشد، نباید بدون تحقیق و بررسی، منشأ و مبدأ آن مَثَل تلقی گردد. بسیاری از امثال پیش از اینکه در آثار نویسندگان یا شعرا ظاهر شوند، مدتها در زبان و گویش عامیانه مردم رایج و سایر بوده و همانند افسانهها و قصهها، سینه به سینه نقل شدهاند. در کنار منابع شفاهی و گویشی، اهمیت ضبط و نگارش ادبی امثال و حکم، امثال سایره و اصطلاحات مثلی را نباید نادیده گرفت. از این طریق نیز بسیاری از اشعار مردمپسند به لحاظ تکرار مداوم و انتشار آنها در دور و نزدیک، به قلمرو امثال و حکم راه یافته و با اقبال مردم مواجه شدهاند. اکثر قریب به اتفاق امثال و حکم اروپایی، ریشه در ادبیات قدیم یونان، روم و همچنین انجیل عهد قدیم و جدید دارد. قرن بیستم نیز زمینهای بسیار مناسب برای ایجاد مثل و عبارات مثلی به وجود آوردهاست. امثال و حکم و اصطلاحات مثلی ِ متولد در قرن نوزده و بیست، در زبانهای غیر اروپایی نیز رواج یافتهاست.∗ در سالهای اخیر به لحاظ توسعه تبلیغات و آگهیهای تجارتی و استفاده از امثال به منظور کسب اعتبار برای کالاهای تجاری، و نقش رسانههای گروهی، اصطلاحات و امثال جدیدی به مِنَصّه ظهور رسیده، بنابراین دوران طرح و انتشار امثال و حکم به سر نیامدهاست.
| مجموعهای از گفتاوردهای مربوط به ضربالمثل در ویکیگفتاورد موجود است. |